را به لاتيني ترجمه كرد و گميستوس پلِتو كه اختلاف افلاطون و ارسطو را براي فلورانسيان توضيح داد.
پطروس فيلارگس در زادگاهش، كرت1، به سلك فرانسيسيان درآمد. در ميان همهٴ يونانيان، او كسي بود كه گرايشهاي لاتيني را به اوج خود رساند و كسي نتوانست در آن جهت از او فراتر رود، زيرا وي بهنام آلكساندر پنجم به مقام پاپ رسيد (1409ـ1410). او هم مانند هر عالم ديني كاتوليك شرحي بر كتاب عبارات نوشت (1380)؛ اين واقعيت كه او يك خارجي بود، احتمالاً بيطرفي در مورد مجادلهٴ اساسي آن عصر (يعني نامگرايي در برابر واقعگرايي) را، برايش آسانتر ميساخت و از اين نظر كتاب وي بسيار جامع است.
2. ارمنستان. علماي ارمني با نوشتن آثاري به زبان ارمني و براي ملت خودشان، مطالعات فلسفي و ديني را دنبال كردند. مثلاً ايوان اورودني شرحهايي بر منطق ارسطو و عهد جديد نوشت؛ برجستهترين شاگردش گريگور تاطِوي كتاب سوٴالات را تأليف كرد، كه رسالهاي در پرسش و پاسخ دربارهٴ اشتباهات ساير مذهبهاي مسيحي، يهودي و مسلمان بود. او و دوستش گئورگ اِرسِنگي آثار كلامي و شرحهاي ديگري هم نوشتند. يكي از برادرزادگان گئورگ بهنام آراكل سونيكي موٴلف برخي اشعار عرفاني است. فعاليت مبلغان كاتوليك ادامه يافت، بهويژه توسط شخصي بهنام ايوان گلوديك، كه بر كتاب مقدس، بر كتاب ديونوسيوس اريوباغي و بر رسالهٴ دومينيكي ناشناسي به نام پيِر آراگوني تفسيرهايي نوشت، كه بهتازگي توسط هاكوپِ ترجمان به ارمني ترجمه شده بود.
ج. يهود
اكنون بايد متوجه مساعي يهوديان گرديم كه از نظر كميت و كيفيت چشمگير بود، بهويژه با توجه به اين واقعيت كه صرفنظر از چند شخص جدا افتاده در خاور نزديك، آنان منحصر به شبهجزيرهٴ اسپانيا و جنوب فرانسه بودند. اين گزارش را چهار بخش خواهيم كرد: 1) اسپانيا، 2) كاتالونيا و آراگون، 3) پرونس، 4) خاورنزديك.
ّFlaminio Cornelio (or Cornario) :Creta sacra, sive de episcopis utriusque ritus graeci et latini, 2 vols., Venice 1755.